هرچی بیتشر میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که مردهایی که توی زندگی من اومدن و رفتن (و بعضیهاشون هم هنوز نرفتن) خیلی به من لطف کردن، همشون اینقدر به روح و جسم من با خلوص عشق ورزیدن که من همیشه حس میکنم یکی از خوش هیکل ترین و زیباترین و جذاب ترین زنهای دنیا هستم! این حس رو حقیقتا مدیون همه شماها هستم که خالصانه منو دوست داشتید حتی شده برای مدت کوتاهی.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سهشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
چه روزگار گهی شده ...
یکشنبه صبح است، از رختخواب بلند میشوم و مستقیم به سمت کامپیوتر میروم ... طبق عادت همیشگی ... سرخوشم و احساس خوبی از خواب طولانی و عمیق شب پیش دارم ... صفحه فیس بوک را باز میکنم و از سیاهی عکسها و غمی که در صفحه نمیگنجد خشکم میزند ... فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی و سه نفر دیگر اعدام شده اند ... به همین راحتی ... بعد از این همه تلاش نهادهای حقوق بشری و وکلا و ... چه روزگار گهی است ... کی تمام میشود؟؟
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه
دلهره های من
سه هفته مونده به انتخابات ریاست جمهوری کلمبیا: فصل بهار، تبلیغات پرحرارت انتخاباتی، مناظره های تلویزیونی، بحث و جدل مدام، زنجیره انسانی، بیم و امید، عطش برای تغییر، جو گرفتگی و بدتر از همه "رنگ سبز" کاندیدای محبوب - ته دلم دلهره و تشویشی بوجود میاره انگار که قراره اتفاق خیلی بدی بیافته، همه اش ناخودآگاه میخوام به دانشج...وهام بگم که مواظب باشین از فردای انتخابات همه تون رو یا میزنن یا میکشن یا میندازن زندان
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه
آرامش
آدمی که چهارده ساله میشناسم و همیشه تصویری که تو ذهنم ازش داشتم شاد و شنگول و شلوغ و پر سر و صدا و یکم خل و چل بوده، همیشه یه تیک مختصری میزدیم با هم و هردومون هم میدونستیم که یه کرمی به هم داریم ... ولی برای من قضیه همیشه در همین حد کرم و سکس و اینا بوده و نه بیشتر ... حالا بعد از این همه سال و این همه بکش واکش این آدم برمیگرده به من میگه که دلش آرامش میخواد و سالهاست که دنبالشه و الان حس میکنه که با من میتونه به این آرامش برسه حتی اگه فقط برای یه هفته باشه ... حرفش روم اثر گذاشت، هم اثر خوب هم بد ... نمیدونم ... یه لحظه حس کردم که همه اون دل صابون زدن هام به باد رفته به این خاطر که فکر میکردم سفر شاد و شلوغ و پرهیجانی خواهیم داشت اما با این روحیه که حالا بیا حرف بزنیم و باهم حال کنیم و دوتایی و این حرفا برام یه کم سنگینه ... از طرف دیگه حس خوبی بهم دست داد که یه آدمی، نه اونم هر آدمی کسی که این همه قوی و روی پای خود به نظر میاد، بخواد به من تکیه کنه
این قضیه منو یاد حرف غولم میندازه، تا حالا چند بار تکرار کرده که " به هیکل گنده من نگاه نکن تو نقشت توی رابطه ما اینکه که از من مواظبت کنی ... درسته که هم از نظر سنی هم هیکل از من خیلی کوچولوتری و موش موشک منی ولی تو پشتیبان منم هستی" و بعد یاد حرف ص که " اه تو هم که با این حالت مادرانه ای که داری ... " با حالتی که انگار این رفتار خیلی آزار دهنده و چندش آوره، یا یه بار که خورخه بهم گفت "چشم مامان" در جواب یه تذکری که بهش دادم فوری پرید گفت که "ببین اینم میگه ... هانی جان این رفتارت خیلی بده"
این موضوع چند تا سئوال برای من پیش میاره ... یکی اینکه اگه این رفتار و حالت "اه چندش آوره" چرا این همه طرفدار پروپا قرص دارم من اونهم درست به خاطر همین خصوصیت و چرا ص اینقدر "موفقه" در جذب جنس مخالف؟ سئوال بعدی اینه که کلا کی به ص گفته که حق داره چپ و راست به من فییدبک ونظر بده راجع به اخلاق و رفتارم ... من هم کم از دست رفتار اون شاکی نیستم ولی هی راه نمیرم بهش تذکر بدم که اه تو فلانی و تو بیساری که البته اگر میگفتم هم ایشون توجیه داشتن برای هر کارشون و این من بودم که درک نمیکردم، ضمن اینکه اصلا اگه اینقدر رفتار های من و خصوصا حسادتهای من اذیت کننده است چرا اصلا با من میگرده؟
سئوال بعدی اینکه آیا ایشون فکر میکنه رفتار خودمحورانه و خود پسندانه خودش خیلی جذابه برای پسرها؟ فعلا که آمار نشون داده ... و سئوال آخر هم اینه که من چرا باید خودمو تو موقعیتی قرار بدم که ص به خودش اجازه بده چنین حرفی به من بزنه؟
این قضیه منو یاد حرف غولم میندازه، تا حالا چند بار تکرار کرده که " به هیکل گنده من نگاه نکن تو نقشت توی رابطه ما اینکه که از من مواظبت کنی ... درسته که هم از نظر سنی هم هیکل از من خیلی کوچولوتری و موش موشک منی ولی تو پشتیبان منم هستی" و بعد یاد حرف ص که " اه تو هم که با این حالت مادرانه ای که داری ... " با حالتی که انگار این رفتار خیلی آزار دهنده و چندش آوره، یا یه بار که خورخه بهم گفت "چشم مامان" در جواب یه تذکری که بهش دادم فوری پرید گفت که "ببین اینم میگه ... هانی جان این رفتارت خیلی بده"
این موضوع چند تا سئوال برای من پیش میاره ... یکی اینکه اگه این رفتار و حالت "اه چندش آوره" چرا این همه طرفدار پروپا قرص دارم من اونهم درست به خاطر همین خصوصیت و چرا ص اینقدر "موفقه" در جذب جنس مخالف؟ سئوال بعدی اینه که کلا کی به ص گفته که حق داره چپ و راست به من فییدبک ونظر بده راجع به اخلاق و رفتارم ... من هم کم از دست رفتار اون شاکی نیستم ولی هی راه نمیرم بهش تذکر بدم که اه تو فلانی و تو بیساری که البته اگر میگفتم هم ایشون توجیه داشتن برای هر کارشون و این من بودم که درک نمیکردم، ضمن اینکه اصلا اگه اینقدر رفتار های من و خصوصا حسادتهای من اذیت کننده است چرا اصلا با من میگرده؟
سئوال بعدی اینکه آیا ایشون فکر میکنه رفتار خودمحورانه و خود پسندانه خودش خیلی جذابه برای پسرها؟ فعلا که آمار نشون داده ... و سئوال آخر هم اینه که من چرا باید خودمو تو موقعیتی قرار بدم که ص به خودش اجازه بده چنین حرفی به من بزنه؟
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه
هویت دیگر من
اینجا برای اینکه تاکسی بگیری اولش باید اسمو فامیلتو پای تلفن به خانومه بگی। اسم من هم سخت و طولانیه هم اینکه اسم کوچکم به اسپانیایی معنی "چاک" میده، و از جمله به تمام چاکهای بدن هم همین نام رو میدن। اینه که من اولاش که میخواستم با هویت خودم تاکسی بگیرم گاهی با سکوتی معنی دار مواجه میشدم گاهی هم با خنده و به همین جهت مجبور شدم برای خودم هویت جدیدی بسازم به نام لیلیانا لوپز... حالا دیگه توی شبکه تاکسی رانی اینجا به این اسم منو میشناسن و مشکل حل شده.
وقتی که عشق اولت با کت چرمی عکس میگیره
وقتی یه روز صبح صفحه فیس بوک رو باز میکنی و میبینی که عشق اول زندگیت (که برای اولین بار تو ده سالگی مزه عشق رو بهت چشونده، طبیعتا عشق یکطرفه و بی پاسخ البته) با زنش که اون رو هم خیلی دوست داری و ازش خوشت میاد جفتی کت چرمی تنشون کردن و با پس زمینه پارچه مخمل قرمز عکس انداختن و جای تنها چیزی که توی اون عکس خالیه یه موتوره میفهمی که چقدر گذشت زمان آدمها رو از هم دور میکنه، گذشت زمان و البته اضافه کنم جنوب کالیفرنیا ... خوشم میاد همه کسانی که باید برن اونجا زندگی کنن خودشون خود بخود میرن بالاخره انگار یه قانون فیزیکی نانوشته وجود داره که اونایی که باید رو بالاخره میکشونه اونطرفی، مثل بچگی ها که براده آهن رو با ماسه مخلوط میکردیم میریختیم روی صفحه کاغذ زیرش آهن ربا حرکت میدادیم بعد میدیدیم جل الخالق چطور براده های آهن حرکت میکنن و ماسه ها نه!!!
اشتراک در:
پستها (Atom)