گاهی وقتها متوجه میشوم که شخصیت آدمها بسته به زبانی که به آن صحبت میکنند کمی تغییر میکند. مثلا اگر شما همیشه شنیده اید که دوستتان به فارسی صحبت میکند اگر یکبار او را در موقعیتی ببینید که به زبان انگلیسی حرف بزند ممکن است جنبه کمی متفاوت تری از شخصیت او را که تا به حال ندیده اید مشاهده کنید. بعضی ها به یک زبان شوخ تر و سر زنده تر و در زبان دیگر جدی تر هستند.
این مشاهده را اولین بار از معلم انگلیسی ام داشتم. برای سالهای متمادی آقای ر هفته ای یکبار به خانه ما می آمد و یک ساعت و نیم با من و بعدش هم با برادرم کار میکرد. همیشه اصرار داشت که بجز سلام و علیک دم در هیچ کلمه فارسی دیگری برزبانش جاری نکند. و طبیعتا من همیشه با ایشان ارتباطم به زبان انگلیسی بود. بعدها که کنکور تمام شد و کلاس از حالت جدی در آمد و دیگر لازم نبود که فقط درس بخوانیم خیلی وقتها راجع به مسائل مختلف سر کلاس بحث میکردیم و گاهی به عنوان مشق به من مقالاتی میداد که بخوانم و هفته دیگر باهم تحلیل کنیم. فوق لیسانس جامعه شناسی هم داشت از کانادا و سرش درد میکرد برای بحث های بودار سیاسی اجتماعی. بنابراین من هر ذهنیتی که راجع به شخصیت آقای ر ساخته بودم بر مبنای مکالمه هایمان به زبان انگلیسی بود.
گذشت و من رفتم آمریکا و یک بار که برای سفر به ایران آمدم سراغ آقای ر را گرفتم و به دیدنش رفتم. اینبار آقای راز همان اول شروع کرد فارسی صحبت کردن. من در تمام مدت آن دیدار فقط به این فکر میکردم که این آقای ر چقدر با آن یکی که انگلیسی حرف میزد فرق دارد. انگار به انگلیسی آدم جوانتری بود و سرزنده تر. نمیدانم شاید چون سالهای جوانیش درکانادا انگلیسی صحبت کرده بود جوانی آن روزها با زبان انگلیسی عجین شده بود و درش مانده بود.
بعدها این پدیده را در آدمهای دیگر هم دیدم. نمونه اش آقای ف استاد راهنمای دوره دکترا. یا روبن پسر کلمبیایی که وقتی با هم اسپانیایی حرف میزنیم اصرار دارد که هر دو دقیقه یکبار مطمئن شود که من همه چیز را فهمیده ام و با آن لهچه خنده دارش به انگلیسی میگوید " دو یو آندستن؟" . وقتی اسپانیایی حرف میزند خیلی خواستنی است و وقتی انگلیسی حرف میزند حال به هم زن.
این مشاهده را اولین بار از معلم انگلیسی ام داشتم. برای سالهای متمادی آقای ر هفته ای یکبار به خانه ما می آمد و یک ساعت و نیم با من و بعدش هم با برادرم کار میکرد. همیشه اصرار داشت که بجز سلام و علیک دم در هیچ کلمه فارسی دیگری برزبانش جاری نکند. و طبیعتا من همیشه با ایشان ارتباطم به زبان انگلیسی بود. بعدها که کنکور تمام شد و کلاس از حالت جدی در آمد و دیگر لازم نبود که فقط درس بخوانیم خیلی وقتها راجع به مسائل مختلف سر کلاس بحث میکردیم و گاهی به عنوان مشق به من مقالاتی میداد که بخوانم و هفته دیگر باهم تحلیل کنیم. فوق لیسانس جامعه شناسی هم داشت از کانادا و سرش درد میکرد برای بحث های بودار سیاسی اجتماعی. بنابراین من هر ذهنیتی که راجع به شخصیت آقای ر ساخته بودم بر مبنای مکالمه هایمان به زبان انگلیسی بود.
گذشت و من رفتم آمریکا و یک بار که برای سفر به ایران آمدم سراغ آقای ر را گرفتم و به دیدنش رفتم. اینبار آقای راز همان اول شروع کرد فارسی صحبت کردن. من در تمام مدت آن دیدار فقط به این فکر میکردم که این آقای ر چقدر با آن یکی که انگلیسی حرف میزد فرق دارد. انگار به انگلیسی آدم جوانتری بود و سرزنده تر. نمیدانم شاید چون سالهای جوانیش درکانادا انگلیسی صحبت کرده بود جوانی آن روزها با زبان انگلیسی عجین شده بود و درش مانده بود.
بعدها این پدیده را در آدمهای دیگر هم دیدم. نمونه اش آقای ف استاد راهنمای دوره دکترا. یا روبن پسر کلمبیایی که وقتی با هم اسپانیایی حرف میزنیم اصرار دارد که هر دو دقیقه یکبار مطمئن شود که من همه چیز را فهمیده ام و با آن لهچه خنده دارش به انگلیسی میگوید " دو یو آندستن؟" . وقتی اسپانیایی حرف میزند خیلی خواستنی است و وقتی انگلیسی حرف میزند حال به هم زن.
0 نظرات:
ارسال یک نظر