گاهی به نظرم میرسه که بعضی روابط اصلا بیمارگونه تعریف شده اند و در صدر فهرست این روابط بیمار هم رابطه مادر و دختری است. اگر دختر هستید یک لحظه فکر کنید که آیا حاضر بودید مادرتان را به عنوان دوست انتخاب کنید؟ یعنی اگر یک جایی مثلا در کلاس زبان برای اولین بار به چنین کسی بر میخوردید چه برداشتی راجع بهش داشتید؟
اگر پاسختان اینست که اصلا خوشم نمی آمد پس درد من را میفهمید ... خصوصا که مادر بنده خیلی هم اصرار داره که دوست من باشه و نه مادرم. خودش رو کاملا هم پالگی و رفیق من میدونه بدون اینکه از من بپرسه که آیا من هم چنین حسی دارم؟
هرازگاهی که متوجه بی تفاوتی من میشه یه تک مضرابی میزنه مبنی بر اینکه "تو همیشه باباتو بیشتر از من دوست داشتی " یا "تو منو مثل بابات دوست نداری" که کاملا صحت داره. من بابام رو دوست خودم میدونستم و کاملا هم شخصیتی بود که اگر پدرم نبود بازهم با کمال میل و علاقه طالب دوستی اش بودم.
رابطه مریض دیگه هم رابطه زن و شوهریه، اشتباه نکنید اگر با همسرتون رابطه خیلی خوبی دارین بدونین که این رابطه دوستیه نه همسری. منظور من صراحتا رابطه اون دسته از افرادیه که "زن" یا "شوهر" کسی هستند.
اگر پاسختان اینست که اصلا خوشم نمی آمد پس درد من را میفهمید ... خصوصا که مادر بنده خیلی هم اصرار داره که دوست من باشه و نه مادرم. خودش رو کاملا هم پالگی و رفیق من میدونه بدون اینکه از من بپرسه که آیا من هم چنین حسی دارم؟
هرازگاهی که متوجه بی تفاوتی من میشه یه تک مضرابی میزنه مبنی بر اینکه "تو همیشه باباتو بیشتر از من دوست داشتی " یا "تو منو مثل بابات دوست نداری" که کاملا صحت داره. من بابام رو دوست خودم میدونستم و کاملا هم شخصیتی بود که اگر پدرم نبود بازهم با کمال میل و علاقه طالب دوستی اش بودم.
رابطه مریض دیگه هم رابطه زن و شوهریه، اشتباه نکنید اگر با همسرتون رابطه خیلی خوبی دارین بدونین که این رابطه دوستیه نه همسری. منظور من صراحتا رابطه اون دسته از افرادیه که "زن" یا "شوهر" کسی هستند.
0 نظرات:
ارسال یک نظر